احمد بن محمد حسينى اردكانى

206

مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )

و اعتراض بر آن بر چند وجه است : اوّل : آنكه اين حجّت مبتنى است بر آنكه هر حالّى به انقسام محلّ منقسم مىشود . و اين منقوض است به وحدت ، و وجود ، و نقطه ، و اضافات . و صاحب اسفار از اين اعتراض جواب داده است كه در طريقهء ما ثابت گرديده است كه وحدت و وجود شىء واحدند و در هر چيز به حسب آن چيز موجودند ، بلكه هر دو نفس آن چيزند به حسب ذات و از اعراض تحليليّه‌اند براى ماهيّت در ظرف ذهن ، پس وجود جسم مثل جسم منقسم است و وحدتش عين اتّصال آن است و هيچ يك از نقطه و اضافه حالّ در منقسم بما هو منقسم نيستند ، بلكه هر يك به اعتبار حيثيّت ديگر حالّند ، مثل تناهى در نقطه و مثل آن در اضافه ، و اگر اضافهء عارض منقسم بما هو منقسم گردد به انقسام آن منقسم خواهد شد ، مثل [ مساوات و ] محاذات و امثال آنها . دوم : آنكه ، جزء قوّه مؤثر بودنش در چيزى از اثر كل ، منقوض است به آنكه اگر ده نفر توانند كه جسمى را حركت دهند و به قدر مسافت معيّنى آن را بلند گردانند در زمانى معيّن بايد كه يك نفر از ايشان تواند آن را در عشر [ 125 ] آن مسافت بلند گرداند يا در تمام آن مسافت در ده برابر به زمان اوّل بلند سازد و حال آنكه شايد كه آن يك نفر قادر بر تحريك آن به هيچ وجه نباشد ، پس جايز است كه براى قوّهء جزء نسبت در تأثير نباشد اگر چه براى نسبت در وجود باشد . و جوابش : آن است كه ، جزء قوّه موجوده باشد و براى آن تأثيرى نباشد ، معنى ندارد مگر آنكه مانع خارجى باشد ، زيرا كه مؤثر بودن قوّه از لوازم ذاتيّهء آن است ، و كلام در جزئى است كه بر طبيعت كلّ باقى باشد بدون آنكه حالتى ديگر عارض آن شود . پس شايد كه حال جزء در نزد انفصال از كل غير حال آن باشد در نزد اتّصال . و اگر متغيّر نگردد فعل هر يك از اجزاء جزء فعل كل خواهد بود و اگر چه در حال انفراد باشد ، زيرا كه اگر چنين نباشد ، اگر در نزد اجتماع حالش تغيير نكند بايد كه آن مجموع قوّه‌اى بر فعل نباشد ، و اگر حالش تغيير كند ناچار امرى ديگر ضرور بوده است كه در نزد اجتماع حاصل مىشود ، پس آن اجزاء اجزاء صورت قوّه نخواهد بود ، بلكه اجزاء مادّهء آن مىباشند و قوّه آن امر حاصل در نزد اجتماع است . و امّا مثل عشره كه در حمل ثقيل مستقل‌اند [ توزيع اقتضا مىكند كه ] هر يك در نزد